بین وجود داشتن و به رسمیت شناختن تفاوت های زیادی وجود داره. از جمله اينكه وجود داشتن يك چيز با حقانيت داشتن الزاما يكي نيست!
خیلی از پدیده ها - چه مثبت یا منفی - وجود دارن که نمي شه اونا رو انکار كرد، از جمله همجنس بازی یا گرایی در ايران که موضوع مورد بحث این روزهاس.
مي تونيم كنار اون، رفتارهاي ديگري همچون دروغگویی، قتل، سرقت، کلاهبرداری و ... را هم بگذاريم كه عقل مشترک و ذات طبیعی بشر در هر جامعه ای و فارغ از اعتقادات و باورها، آنها را زشت توصیف و رد می کنه. (اگرچه حتي یافتن نمونه هاي نادر، نقض كنندة گفتار بنده و دلیل بر حقانیت اونا نیست، بلكه تنها تاييد وجود آنهاست)
در پست قبلی به هیچ روی سخنم به انکار احمدی نژاد در مورد پدیده همجنسبازی در ایران بر نمی گشت، من پرسشم اینه که خبرنگاری که اون پرسش را مطرح كرد و بعد هم بعضی سایت ها تلاش می کنند تا فیلم و گزارش هايي در این خصوص منتشر کنند، از اساس هدفشان این نبود که بطور مثال احمدی نژاد در پاسخ بگوید: بله چنین پدیده ای وجود دارد و بعد آن خبرنگار هم بگوید: متشکریم! و تمام
نه، بلکه بی تردید آنها منتظر بودند تا پرسش بعدی را مطرح كنند كه: چرا آنها را مجازات می کنید؟ چرا به آنها حق فعاليت نمي دهيد و چراهای دیگه...
منتها احمدي نژاد از اول در اين مبحث را بست و اگرچه بعد توضيحاتي داد...
۱۳۸۶ مهر ۷, شنبه
۱۳۸۶ مهر ۶, جمعه
اقلیت + آزادی + حقوق
این سه واژه از مفاهیم کلیدی دنیای امروز هستند و در اين ميان خیلیها آنها را به بازی می گیرند.
بی شک هنگامي كه از آزادی و حقوق سخن گفته مي شه، بیشتر (اما نه همیشه) باید متوجه اقلیتها بود، به همین دلیل در ليبراليسم هم يکی از مفاهیم هستهای (به معنای محوری نه انرژی هستهای!!) حمایت از آزادیهای فردی و اجتماعی است؛ منتها در این بین یک قیدی را همیشه مطرح می کنند: آزادی دیگران نباید در نتیجه اقدام و فعالیتی محدود و یا آسیب ببیند.
اما اينجا این پرسش مطرح می شه که چه اتفاقی باید بیفته تا تایید بشه به آزادی و حقوق کسی یا اقلیتی و یا حتی اکثریتی تجاوز شده؟
یکی از برنامههای رایج در غرب به اصطلاح Claim یا مطالبه کردن است، یعنی اگر کسی بتونه در محاکم قضایی ثابت کنه که بطور مثال یک اقدام (سخن یا رفتار)، حقوق شخصی و مرزهای آزادی او را خدشه دار کرده، میتونه از عامل این تجاوز غرامت بگیره؛
اینجا چند تا پرسش مطرح می شه:
آیا در مورد مسائل معنوی هم چنین ساز و کاری برقراره؟
مبنای قضاوت چیست؟ (این پرسش خیلی کلیدی است)
بطور مثلا آیا همجنس بازها(حتمن می دونید که باید بین این مفهوم با مفهوم دوجنسی یا نارضایتی جنسی Transsexualism تفاوت قائل بشیم که یک نوع اختلال جنسی محسوب می شه و در ايران هم به رسميت شناخته شده و درمان مي شه، يعني يك وقت زن مرد مي شه و يك وقت بالعكس!)بعنوان گروهی با گرایشهای رفتاری ناهنجار باعرف و شرایط (نه تنها مذهبی بلکه نورمال و طبیعی انسانها) می توانند از حقوق و آزادیهای یک اقلیت برخوردار باشند؟
آیا صرف وجود یک اقلیت يا يك گرايش اقليتي، می تواند مجوزی باشد برای به رسمیت شناخته شدن آنها؟
برای پاسخ گفتن به این پرسش ها باید یک دید کلان داشت.
بی شک هنگامي كه از آزادی و حقوق سخن گفته مي شه، بیشتر (اما نه همیشه) باید متوجه اقلیتها بود، به همین دلیل در ليبراليسم هم يکی از مفاهیم هستهای (به معنای محوری نه انرژی هستهای!!) حمایت از آزادیهای فردی و اجتماعی است؛ منتها در این بین یک قیدی را همیشه مطرح می کنند: آزادی دیگران نباید در نتیجه اقدام و فعالیتی محدود و یا آسیب ببیند.
اما اينجا این پرسش مطرح می شه که چه اتفاقی باید بیفته تا تایید بشه به آزادی و حقوق کسی یا اقلیتی و یا حتی اکثریتی تجاوز شده؟
یکی از برنامههای رایج در غرب به اصطلاح Claim یا مطالبه کردن است، یعنی اگر کسی بتونه در محاکم قضایی ثابت کنه که بطور مثال یک اقدام (سخن یا رفتار)، حقوق شخصی و مرزهای آزادی او را خدشه دار کرده، میتونه از عامل این تجاوز غرامت بگیره؛
اینجا چند تا پرسش مطرح می شه:
آیا در مورد مسائل معنوی هم چنین ساز و کاری برقراره؟
مبنای قضاوت چیست؟ (این پرسش خیلی کلیدی است)
بطور مثلا آیا همجنس بازها(حتمن می دونید که باید بین این مفهوم با مفهوم دوجنسی یا نارضایتی جنسی Transsexualism تفاوت قائل بشیم که یک نوع اختلال جنسی محسوب می شه و در ايران هم به رسميت شناخته شده و درمان مي شه، يعني يك وقت زن مرد مي شه و يك وقت بالعكس!)بعنوان گروهی با گرایشهای رفتاری ناهنجار باعرف و شرایط (نه تنها مذهبی بلکه نورمال و طبیعی انسانها) می توانند از حقوق و آزادیهای یک اقلیت برخوردار باشند؟
آیا صرف وجود یک اقلیت يا يك گرايش اقليتي، می تواند مجوزی باشد برای به رسمیت شناخته شدن آنها؟
برای پاسخ گفتن به این پرسش ها باید یک دید کلان داشت.
۱۳۸۶ مهر ۲, دوشنبه
عرف و قانون
در بين مردم جمهوري هاي شوروي از جمله قزاقستان (1) يك عرف و سنت (هم مسلمانها و هم مسيحيها)به يك قانون ملي تبديل شده است.
بر اين اساس دختر عمو و پسرعمو و دختر خاله و پسرخاله (و اين جور نسبتها) با هم محرم حساب ميشوند! و خيلي جالبه كه به آنها مي گويند: برادر و خواهر ناتني (حالا تلفظ روسي اش مي شه: ”دوايو رودنيي برات“ يا ”دوايو رودنيي سيوسترا“ كه در اينجا برات و سيوسترا يعني برادر و خواهر)(و براي تشخيص دقيق بطور مثال به پسرخاله ميگويند: برادر ناتني از طرف مادر و به دخترعمو مي گويند: خواهر ناتني از طرف پدر و ... ) و از آنجا كه در اسلام ازدواج با محارم از جمله خواهر و برادر ممنوع است، پس ازدواج با آنها بر اساس عرف و قانون ممنوع شناخته شده است و جالب اينكه اين ممنوعيت تا هفت پشت اجرا مي شود. جالبه كه در بين مسيحي هاي اين كشورها هم چنين رفتاري وجود داره.
وقتي بيشتر كنكاش كردم تا ريشه اين رفتار را بفهمم به اين رسيدم كه در كتابهاي احاديث اهل سنت كه صحيح مسلم و بخاري از معتبرترين آنها هستند، حديثي از پيامبر اكرم آمده كه در آن فرمودهاند: ازدواج بين دختر عمو و پسر عمو و دختر خاله و پسرخاله جايز است، ليكن نسل ضعيف در بين خود باقي نگذاريد.(اين سخن در واقع ريشة اين يافتة علمي است كه خيلي از مشكلات جسمي و ذهني ميتواند در نتيجة ازدواجهاي فاميلي ايجاد شود.)
حالا جالبه كه چطوري متوجه اين موضوع شدم، موضوع از اين قرار بود كه از يك قزاق تازه ازدواج كرده پرسيدم كه آيا با خانمت نسبت فاميلي داري؟ مثلا دخترعمو يا دخترخاله ات نيست؟ گفت: نه، ازدواج با آنها حرام است، مگر در ايران بر اساس اسلام رعايت نمي شود؟؟؟
جالبه که در بين توده هاي مردم (نه مسلمانان آگاه به شريعت) بخش دوم سخن پیامبر ابتدا به یک عرف و صدها سال بعد به یک قانون تبدیل شده و حتی بخش نخست به فراموشی سپرده شده است.
(1) - توضيح: در قزاقستان حدود يكصد قوم و نژاد زندگي مي كنند كه بزرگترين آنها قزاق ها با حدود 50 درصد و پس از آن روسها با حدود 30 درصد هستند
بر اين اساس دختر عمو و پسرعمو و دختر خاله و پسرخاله (و اين جور نسبتها) با هم محرم حساب ميشوند! و خيلي جالبه كه به آنها مي گويند: برادر و خواهر ناتني (حالا تلفظ روسي اش مي شه: ”دوايو رودنيي برات“ يا ”دوايو رودنيي سيوسترا“ كه در اينجا برات و سيوسترا يعني برادر و خواهر)(و براي تشخيص دقيق بطور مثال به پسرخاله ميگويند: برادر ناتني از طرف مادر و به دخترعمو مي گويند: خواهر ناتني از طرف پدر و ... ) و از آنجا كه در اسلام ازدواج با محارم از جمله خواهر و برادر ممنوع است، پس ازدواج با آنها بر اساس عرف و قانون ممنوع شناخته شده است و جالب اينكه اين ممنوعيت تا هفت پشت اجرا مي شود. جالبه كه در بين مسيحي هاي اين كشورها هم چنين رفتاري وجود داره.
وقتي بيشتر كنكاش كردم تا ريشه اين رفتار را بفهمم به اين رسيدم كه در كتابهاي احاديث اهل سنت كه صحيح مسلم و بخاري از معتبرترين آنها هستند، حديثي از پيامبر اكرم آمده كه در آن فرمودهاند: ازدواج بين دختر عمو و پسر عمو و دختر خاله و پسرخاله جايز است، ليكن نسل ضعيف در بين خود باقي نگذاريد.(اين سخن در واقع ريشة اين يافتة علمي است كه خيلي از مشكلات جسمي و ذهني ميتواند در نتيجة ازدواجهاي فاميلي ايجاد شود.)
حالا جالبه كه چطوري متوجه اين موضوع شدم، موضوع از اين قرار بود كه از يك قزاق تازه ازدواج كرده پرسيدم كه آيا با خانمت نسبت فاميلي داري؟ مثلا دخترعمو يا دخترخاله ات نيست؟ گفت: نه، ازدواج با آنها حرام است، مگر در ايران بر اساس اسلام رعايت نمي شود؟؟؟
جالبه که در بين توده هاي مردم (نه مسلمانان آگاه به شريعت) بخش دوم سخن پیامبر ابتدا به یک عرف و صدها سال بعد به یک قانون تبدیل شده و حتی بخش نخست به فراموشی سپرده شده است.
(1) - توضيح: در قزاقستان حدود يكصد قوم و نژاد زندگي مي كنند كه بزرگترين آنها قزاق ها با حدود 50 درصد و پس از آن روسها با حدود 30 درصد هستند
۱۳۸۶ شهریور ۲۸, چهارشنبه
شباهت
نمي دونم تا حالا دقت كردين يا نه:
مدتهاست (يعني چند ساله)به اين نتيجه رسيدهام كه تو دنيا و در ميان ميليونها انساني كه در اين كره خاكي زندگي مي كنن، براي هر كسي يكنفر مشابه وجود داره؟
حتي گاهي كساني را فرسنگها دور از هم و با مليتهاي مختلف ديدهام، كه اگر كنار قرار ميگرفتند، بي ترديد مي شد گفت با هم نسبت فاميلي دارند.
علتش را نمي دونم چيه؟ شايد گردش ژن مشترك در طول تاريخ باشه؟؟؟ شايد هم صورت و بدن انسانها، برخلاف اثر انگشت و مردمك چشم، شكلهاي محدودي دارند.
مدتهاست (يعني چند ساله)به اين نتيجه رسيدهام كه تو دنيا و در ميان ميليونها انساني كه در اين كره خاكي زندگي مي كنن، براي هر كسي يكنفر مشابه وجود داره؟
حتي گاهي كساني را فرسنگها دور از هم و با مليتهاي مختلف ديدهام، كه اگر كنار قرار ميگرفتند، بي ترديد مي شد گفت با هم نسبت فاميلي دارند.
علتش را نمي دونم چيه؟ شايد گردش ژن مشترك در طول تاريخ باشه؟؟؟ شايد هم صورت و بدن انسانها، برخلاف اثر انگشت و مردمك چشم، شكلهاي محدودي دارند.
۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه
آنتن هاي خواب
پسر(6 ساله): بابا من چند روزه خواب نمي بينم!
پدر: احتمالا آنتن هات نيازمند تنظيمه! بگذار يه نيگاه كنم...
فرداي آن روز...
پسر: بابا دستت درد نكنه، ديشب يه عالمه خواب ديدم.
پدر: ...!!!؟؟؟ (كاش كسي بود آنتن هاي من را هم تنظيم مي كرد.)
پدر: احتمالا آنتن هات نيازمند تنظيمه! بگذار يه نيگاه كنم...
فرداي آن روز...
پسر: بابا دستت درد نكنه، ديشب يه عالمه خواب ديدم.
پدر: ...!!!؟؟؟ (كاش كسي بود آنتن هاي من را هم تنظيم مي كرد.)
اشتراک در:
پستها (Atom)