۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

مرده و کفن و فلسطین!


تازگی ها موضوع اظهارات احمدی نژاد در سازمان ملل در مورد فلسطین و اعتراض محمود عباس و ایجاد یه جور کر کری بین این دو توجه من را را به خودش جلب کرده است. بخصوص که برخی از وبلاگ ها هم قند تو دلشان آب شده که بله محمود عباس (حالا شاید به عنوان متولی یا صاحب فلسطین!؟)، دیدید چطور جواب احمدی نژاد را داد؟
شاید در نگاه نخست برقراری چنین رابطه ای منطقی به نظر برسه که خب وقتی صاحب خانه خودش چیز دیگه ای می خواد، چرا باید دیگران دخالت کنند؟
اما خیلی خلاصه و جمع بندی شده نظرم را در این مورد بگم:
یه ضرب المثل ما ایرانی ها داریم که می گه: اگه مرده را به حال خودش بگذاری، کفنش را کثیف می کنه! حالا موضوع این فلسطینی ها هم داستان همین مرده است.
آنها 60 -70 ساله به خاطر ندانم کاری، بی درایتی، بزدلی و عدم اتحاد این مشکلات بزرگ را برای خودشان، خاورمیانه و جهان اسلام باعث شده اند و در تمام این سال ها هم نتوانسته اند حقشان را پس بگیرند، حالا هم این اظهارات محمود عباس مطرح شده که مثلا خواسته با ضایع کردن رئیس جمهور ایران (البته با استفاده از گل آلود بودن آب! وگرنه جرات این جور حرفا را نداره!) مثلا شرایط را به نفع خودش تنظیم کنه.
به هر حال می دونم که شرایط سیاسی داخلی ایران دستاویز این اظهارات جسورانه را به محمود عباس داده، اما حقیقت همان ضرب المثلی است که عرض کردم.
عزت عالی مستدام.

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه


راستش گاهي به اين مي‌انديشم كه چرا ما آدما وقتي بزرگ مي‌شيم، احساس ‏مي‌كنيم تنها به كمالات ما افزوده مي‌شه! اما چرا به اين فكر نمي‌كنيم كه به نقايصمان ‏هم به همان اندازه افزوده شده و يا شايد بشه گفت كه نقايصمان هم به همان اندازه ‏بزرگتر شده‌اند‎!! ‎حالا اين به كنار، اما نكته‌ي جالب اينه كه بزرگترها اصرار دارند نشان بدهند كامل ‏هستند و بروز هر گونه نقص (كه شايد حالا نقصي هم نباشه و بيشتر توهمي از ‏نقص باشه)، برايشان بسيار پرهزينه و باعث سرشكستگي باشه‎.‎
حالا بياييم اينطوري فكر كنيم كه چه اصراري داريم خودمان را كامل نشان دهيم، ‏چرا كه در اين صورت كوچكترين نقص ما هم بزرگ جلوه داده مي‌شه، اما اگه ‏اينطوري رفتار نكنيم، اونوقت با نقايصمان هم خيلي طبيعي برخورد مي‌شه و ‏خودمان هم كمتر آسيب مي‌بينيم‎.‎
چه كسي مي‌تونه ادعا كنه كامله؟؟؟

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه


دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران (فارغ از نتیجه و تحولات پس از آن)را باید بدون تردید برگی مهم در تاریخ معاصر ایران قلمداد کنیم؛ عجیب اینکه، نسل همسن و سال من، سی سال است که فراوان شاهد اینگونه ورق خوردن‌های تاریخ معاصر بوده‌ایم! دفتر مشقمان باور کنید تمام شد، از بس که این تاریخ معاصر هی ورق خورد و خورد ...
اما از ویژگی‌های ورق خوردن این دفعه، یه نکته‌ی قابل تامله که به نظرم مثل یک مولود نه چندان دلچسب، از دل تحولات اخیر ظاهر شد و آن ظهور دو گروه یا دو دیدگاه بود که اگرچه در جریان پیش و پس از انتخابات این هر دو، تمامی یا بخش عمده‌ای از سی سال گذشته را به چالش کشیدند، اما نکته‌ی جالب‌تر اینکه این دو سازگاری بسیار اندکی (اون هم بخاطر وجود برخی شخصیت‌ها و ارزش‌های مشترک مذهبی) با هم دارند.
یک طرف دیدگاهی رادیکال و در ظاهر (و البته واقعا مخلصانه و باطنی) با تکیه بر اصول مذهبی، تمام سی سال گذشته انقلاب را دورانی همراه با مماشات، سازشکاری، دزدی و غارت بیت‌المال توصیف می‌کنه و همانطور که در جایی گفته بودم، تاریخ انقلاب را از دوران آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد حساب می‌کنن.
در دیگر سو بیشتر نسل جدید یا سوم قرار دارند که آنها هم معتقدند مسیر سی سال گذشته روند درستی نداشته، چرا که نتیجه‌اش شده، دیدگاه بالا و رئیس جمهوری که بصورتی غیرقانونی به دیگران تهمت می‌زنه و تاریخ سی سال گذشته را زیر سوال می‌بره، بنابراین این گروه هم مخالف روند سی سال گذشته هستند.
اما این وسط به عنوان برون‌شد این چالش‌ها، یه اتفاق نامیمون افتاد و اون اینکه بقول جامعه‌شناسان، انقلاب ایران هم بالاخره شروع کرد به خوردن فرزندان خودش!
در این گفتگوهای گاه عصیانگرانه و عصبانی طرفین در انتخابات اخیر چه بخواهیم چه نخواهیم فرزندان این انقلاب حال شخصیت‌هایی مانند: امام خمینی، هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و ... و ساختارهایی مانند: بسیج و سپاه و ... بارها به زیر سوال رفتند.
اما آیا این قدرشناسی است که یکباره همه چیز را زیر سوال ببریم؟ آیا دوباره قصد داریم سیاه و سفید بنگریم و گذشته‌ی خود را زیر پا بگذاریم؟
آیا اگه این انقلاب نبود، اصولا چنین شرایط مهیا می‌شد که ایران را به عنوان پرچم‌دار مردم‌سالاری در منطقه توصیف کنند؟
من ناراحتم از اینکه می‌بینم دیگه بسیج اون معنا و مفهومش را از دست داده و تبدیل شده به اهرمی در دست یک جناح برای سرکوب مخالفینش، و چه اشتباه بزرگی بود این کار.

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

نور حقیقت


هر قدر خواستم از موضع گیری خودداری کنم و وارد بحث انتخابات نشم، دیدم نمی شه، یعنی واقعا نمی شه، مناظره امشب بین آقایان میرحسین موسوی و احمدی نژاد را که تماشا کردم دیدم لحظه لحظه ی آن، ذره ذره خرد شدن شخصیتی بود که باید نماینده و نماد ملتی بزرگ باشد. ایشان بجای دفاع از سیاست های خود پیوسته نسبت به هاشمی رفسنجانی و خاتمی و تمام سی سال گذشته انقلاب فرافکنی و عقده گشایی داشت. خیلی عجیبه که ایشان تمام دوران امام را زیر سوال می بره.
آقای احمدی نژاد در کمال اعتماد به نفسی! تغییر سیاست های آمریکا و اروپا و تمایل آنها به برقراری رابطه با ایران را نتیجه ی تنها چهار سال بی سیاستی های خود می داند! پرسش اینجاست که شجاعت و رشادت ملت بزرگ ایران در سی سال گذشته که تحت دولت های قبلی زندگی کردند، از ایران دفاع کردند، سینه های خود را سپری ساختند تا ارزش هایشان را حفظ کنند، در این دستاوردهای کنونی چه وزنی دارند؟ راستی هشت سال رشادت جوانان این مرز و بوم که خون و جان خود را فدا کردند، در این معادله کجاست؟ راستی ایشان و رهبر فکری ایشان یعنی مصباح یزدی در دوران امام و جنگ کجا بودند؟
چرا باید رئیس جمهور که مجری قانون است، بیاید و برای هفت نفر از شهروندان این کشور تهمت بزند؟ پرونده سازی کند؟ امیدوارم که این هفت نفر با شکایت حقوقی و برای روشن شدن حقیقت (چه بسا خود آنها محکوم شوند)، خواستار رسیدگی حقوقی به این اتهاماتات شوند.
و سخن آخر...
این مناظرات و تضارب آراء نعمتی است برای اینکه مردم نور حقیقت را دریابند، امیدوارم همه ی مردم فارق از هرگونه پیش داوری و تنها با هدف اعتلای این ملت و کشور بر پایه توصیه پروردگار در قران که فرمود: سخنان را گوش سپارید و سپس نیکوترین آنها را اختیار کنید، به سخنان گوش دهند و بهترین ها را برگزینند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

بسیجی


دیروز (شنبه) سالروز بزرگداشت کشته شدگان جنگ جهانی دوم بود، در کشورهای مستقل همسود (مشترک المنافع یا همان جمهوری های پیشین شوروی)، این مراسم با شکوه فراوان برپا می شه و علاوه بر اینکه با حضور بر سر بناهای یادبود سربازان و جنگاورانی که در طول جنگ دهشتناک جهانی دوم جانشان را در راه دفاع از کشورشان فدا کردند و نثار دسته گل، بازماندگان آن زمان که الان پیرمردان و پیرزنانی 80-90 ساله هستند، با نصب مدال های افتخارشان در شهر مشاهده می شوند و به شدت هم مورد احترام مردم قرار می گیرند. یه پیرزنی هست به نام «لنا» که می گه در جنگ جهانی دوم تیربارچی بوده.
با دیدن مراسم این روز به یاد بسیجی هایی افتادم که در سنین نوجوانی و یا جوانی و با خلوصی فراوان رفتند و از خاک و میهنشان دفاع کردند، اما متاسفانه سیاست بازی های برخی چهره ی این مردمی ترین نیروی شبه نظامی جهان را چنان آلوده کرد که بسیجی های قدیمی به ندرت مایلند بگویند که آنها بسیجی هستند.
و حالا فرمانده ی سپاه عنان از کف داده و از خودش فتوا در می کنه که آن بخش از بسیج که با فعالیت نظامی درگیر نیست، می تواند در انتخابات مشارکت فعال داشته باشد. گویا این عزیز دل برادر! فراموش کرده اند کسی که دستور تشکیل این نیرو را صادر کرد، خودشان موکداً از مداخله همه ی قوای مسلح در امور سیاسی پرهیز دادند.
بسیجی و یا هر نظامی دیگری به عنوان شهروند عادی می توانند در هر فعالیت سیاسی مشارکت کنند، اما اینکه قرار باشد به نام بسیج وارد فعالیت سیاسی شود، این یعنی بازیچه کردن بسیج و آلودن نام او به سیاست که متاسفانه برای عده ای به دلیل هدف والا و مقدسشان مباح! است. نگرانم که خدای نکرده وضعیت ما مثل ترکیه و پاکستان و عراق نشه که نظامیان وارد معرکه ی سیاست شدند. خدا بخیر کنه.