<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' version='2.0'><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874</atom:id><lastBuildDate>Fri, 30 Oct 2009 07:56:26 +0000</lastBuildDate><title>القصه ...</title><description></description><link>http://alghesse.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (HamidReza)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>69</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-8710482130950512362</guid><pubDate>Sun, 05 Jul 2009 13:40:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-05T06:48:36.899-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>دلتنگی ها</category><title></title><description>&lt;a href="http://sports.sina.com.cn/others/200010/6-12-72329_Iranian_boy2.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 267px;" src="http://sports.sina.com.cn/others/200010/6-12-72329_Iranian_boy2.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران (فارغ از نتیجه و تحولات پس از آن)را باید بدون تردید برگی مهم در تاریخ معاصر ایران قلمداد کنیم؛ عجیب اینکه، نسل همسن و سال من، سی سال است که فراوان شاهد اینگونه ورق خوردن‌های تاریخ معاصر بوده‌ایم! دفتر مشقمان باور کنید تمام شد، از بس که این تاریخ معاصر هی ورق خورد و خورد ...&lt;br /&gt;اما از ویژگی‌های ورق خوردن این دفعه، یه نکته‌ی قابل تامله که به نظرم مثل یک مولود نه چندان دلچسب، از دل تحولات اخیر ظاهر شد و آن ظهور دو گروه یا دو دیدگاه بود که اگرچه در جریان پیش و پس از انتخابات این هر دو، تمامی یا بخش عمده‌ای از سی سال گذشته را به چالش کشیدند، اما نکته‌ی جالب‌تر اینکه این دو سازگاری بسیار اندکی (اون هم بخاطر وجود برخی شخصیت‌ها و ارزش‌های مشترک مذهبی) با هم دارند. &lt;br /&gt;یک طرف دیدگاهی رادیکال و در ظاهر (و البته واقعا مخلصانه و باطنی) با تکیه بر اصول مذهبی، تمام سی سال گذشته انقلاب را دورانی همراه با مماشات، سازشکاری، دزدی و غارت بیت‌المال توصیف می‌کنه و همانطور که در جایی گفته بودم، تاریخ انقلاب را از دوران آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد حساب می‌کنن. &lt;br /&gt;در دیگر سو بیشتر نسل جدید یا سوم قرار دارند که آنها هم معتقدند مسیر سی سال گذشته روند درستی نداشته، چرا که نتیجه‌اش شده، دیدگاه بالا و رئیس جمهوری که بصورتی غیرقانونی به دیگران تهمت می‌زنه و تاریخ سی سال گذشته را زیر سوال می‌بره، بنابراین این گروه هم مخالف روند سی سال گذشته هستند. &lt;br /&gt;اما این وسط به عنوان برون‌شد این چالش‌ها، یه اتفاق نامیمون افتاد و اون اینکه بقول جامعه‌شناسان، انقلاب ایران هم بالاخره شروع کرد به خوردن فرزندان خودش! &lt;br /&gt;در این گفتگوهای گاه عصیانگرانه و عصبانی طرفین در انتخابات اخیر چه بخواهیم چه نخواهیم فرزندان این انقلاب حال شخصیت‌هایی مانند: امام خمینی، هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و ... و ساختارهایی مانند: بسیج و سپاه و ... بارها به زیر سوال رفتند. &lt;br /&gt;اما آیا این قدرشناسی است که یکباره همه چیز را زیر سوال ببریم؟ آیا دوباره قصد داریم سیاه و سفید بنگریم و گذشته‌ی خود را زیر پا بگذاریم؟ &lt;br /&gt;آیا اگه این انقلاب نبود، اصولا چنین شرایط مهیا می‌شد که ایران را به عنوان پرچم‌دار مردم‌سالاری در منطقه توصیف کنند؟&lt;br /&gt;من ناراحتم از اینکه می‌بینم دیگه بسیج اون معنا و مفهومش را از دست داده و تبدیل شده به اهرمی در دست یک جناح برای سرکوب مخالفینش، و چه اشتباه بزرگی بود این کار.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-8710482130950512362?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5440994554007707623</guid><pubDate>Wed, 03 Jun 2009 19:40:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-03T12:56:04.920-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>معقولات</category><title>نور حقیقت</title><description>&lt;a href="http://aycu36.webshots.com/image/38315/2003116371773226002_rs.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 482px; height: 417px;" src="http://aycu36.webshots.com/image/38315/2003116371773226002_rs.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هر قدر خواستم از موضع گیری خودداری کنم و وارد بحث انتخابات نشم، دیدم نمی شه، یعنی واقعا نمی شه، مناظره امشب بین آقایان میرحسین موسوی و احمدی نژاد را که تماشا کردم دیدم لحظه لحظه ی آن، ذره ذره خرد شدن شخصیتی بود که باید نماینده و نماد ملتی بزرگ باشد. ایشان بجای دفاع از سیاست های خود پیوسته نسبت به هاشمی رفسنجانی و خاتمی و تمام سی سال گذشته انقلاب فرافکنی و عقده گشایی داشت. خیلی عجیبه که ایشان تمام دوران امام را زیر سوال می بره. &lt;br /&gt;آقای احمدی نژاد در کمال اعتماد به نفسی! تغییر سیاست های آمریکا و اروپا و تمایل آنها به برقراری رابطه با ایران را نتیجه ی تنها چهار سال بی سیاستی های خود می داند! پرسش اینجاست که شجاعت و رشادت ملت بزرگ ایران در سی سال گذشته که تحت دولت های قبلی زندگی کردند، از ایران دفاع کردند، سینه های خود را سپری ساختند تا ارزش هایشان را حفظ کنند، در این دستاوردهای کنونی چه وزنی دارند؟ راستی هشت سال رشادت جوانان این مرز و بوم که خون و جان خود را فدا کردند، در این معادله کجاست؟ راستی ایشان و رهبر فکری ایشان یعنی مصباح یزدی در دوران امام و جنگ کجا بودند؟ &lt;br /&gt;چرا باید رئیس جمهور که مجری قانون است، بیاید و برای هفت نفر از شهروندان این کشور تهمت بزند؟ پرونده سازی کند؟ امیدوارم که این هفت نفر با شکایت حقوقی و برای روشن شدن حقیقت (چه بسا خود آنها محکوم شوند)، خواستار رسیدگی حقوقی به این اتهاماتات شوند. &lt;br /&gt;و سخن آخر...&lt;br /&gt;این مناظرات و تضارب آراء نعمتی است برای اینکه مردم نور حقیقت را دریابند، امیدوارم همه ی مردم فارق از هرگونه پیش داوری و تنها با هدف اعتلای این ملت و کشور بر پایه توصیه پروردگار در قران که فرمود: سخنان را گوش سپارید و سپس نیکوترین آنها را اختیار کنید، به سخنان گوش دهند و بهترین ها را برگزینند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5440994554007707623?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-1304137016468488322</guid><pubDate>Sun, 10 May 2009 05:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-05-09T23:03:06.986-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>دلتنگی ها</category><title>بسیجی</title><description>&lt;a href="http://rds.yahoo.com/_ylt=A0WTb_0pbQZKSQYAXJejzbkF/SIG=124q0qg6p/EXP=1242021545/**http%3A//www.didgah.net/didaks/basiji13_100120.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 100px; height: 120px;" src="http://rds.yahoo.com/_ylt=A0WTb_0pbQZKSQYAXJejzbkF/SIG=124q0qg6p/EXP=1242021545/**http%3A//www.didgah.net/didaks/basiji13_100120.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دیروز (شنبه) سالروز بزرگداشت کشته شدگان جنگ جهانی دوم بود، در کشورهای مستقل همسود (مشترک المنافع یا همان جمهوری های پیشین شوروی)، این مراسم با شکوه فراوان برپا می شه و علاوه بر اینکه با حضور بر سر بناهای یادبود سربازان و جنگاورانی که در طول جنگ دهشتناک جهانی دوم جانشان را در راه دفاع از کشورشان فدا کردند و نثار دسته گل، بازماندگان آن زمان که الان پیرمردان و پیرزنانی 80-90 ساله هستند، با نصب مدال های افتخارشان در شهر مشاهده می شوند و به شدت هم مورد احترام مردم قرار می گیرند. یه پیرزنی هست به نام «لنا» که می گه در جنگ جهانی دوم تیربارچی بوده. &lt;br /&gt;با دیدن مراسم این روز به یاد بسیجی هایی افتادم که در سنین نوجوانی و یا جوانی و با خلوصی فراوان رفتند و از خاک و میهنشان دفاع کردند، اما متاسفانه سیاست بازی های برخی چهره ی این مردمی ترین نیروی شبه نظامی جهان را چنان آلوده کرد که بسیجی های قدیمی به ندرت مایلند بگویند که آنها بسیجی هستند. &lt;br /&gt;و حالا فرمانده ی سپاه عنان از کف داده و از خودش فتوا در می کنه که آن بخش از بسیج که با فعالیت نظامی درگیر نیست، می تواند در انتخابات مشارکت فعال داشته باشد. گویا این عزیز دل برادر! فراموش کرده اند کسی که دستور تشکیل این نیرو را صادر کرد، خودشان موکداً از مداخله همه ی قوای مسلح در امور سیاسی پرهیز دادند. &lt;br /&gt;بسیجی و یا هر نظامی دیگری به عنوان شهروند عادی می توانند در هر فعالیت سیاسی مشارکت کنند، اما اینکه قرار باشد به نام بسیج وارد فعالیت سیاسی شود، این یعنی بازیچه کردن بسیج و آلودن نام او به سیاست که متاسفانه برای عده ای به دلیل هدف والا و مقدسشان مباح! است. نگرانم که خدای نکرده وضعیت ما مثل ترکیه و پاکستان و عراق نشه که نظامیان وارد معرکه ی سیاست شدند. خدا بخیر کنه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-1304137016468488322?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-2452175044415311108</guid><pubDate>Tue, 14 Apr 2009 17:13:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-04-16T04:40:48.915-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>ازبکستان مملکتی</category><title>تیمور لنگ</title><description>&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/96/Timur_Exhumed.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 100px; height: 220px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/96/Timur_Exhumed.gif" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزها در ازبکستان مراسم یادبود 673‌مین سالروز تولد «امیرتیمورگورکانی» موسوم &lt;br /&gt;به «تیمور لنگ» است و روزی نیست که رسانه‌های همگانی این کشور از این بنیانگذار سلسله‌ی گورکانیان با لقب «صاحب قران» یاد نکنند. حاکم خونریزی که می‌گویند خشونت و درندگی در جنگ‌هایش شهره‌ی خاص و عام بود، چنانکه وقتی اصفهان را فتح کرد و پس از کشتار حدود 70 هزار از ساکنین آن، در برابر التماس یکی از بزرگان شهر برای امان دادن به کودکان، با خونسردی تمام، اسبش را به سمت یتیمان راند و سپاه وی نیز به پیروی از وی چنان کردند و .... &lt;br /&gt;«تیمور» به زبان ترکی آسیای‌مرکزی «تیمیر» نیز می‌گویند، به معنای &lt;آهن&gt; است و به همین خاطر در این منطقه به راه‌آهن می گویند: «تیمیر یولی» . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما یکی از داستان‌های مشهور در تاریخ، رویارویی وی با لسان‌الغیب حافظ است. آمده است زمانی که تیمور لنگ، شیراز را فتح کرد، از ساکنین شیراز خواست برای جلوگیری از قتل‌عام، مبلغی پول و جواهر بدهند که آنها نیز پذیرفتند و پرداخت آن بر اساس تقسیم‌بندی محلات آن موقع در شیراز تقسیم شد و هر محله نیز سرانه‌ی ساکنین خود را تعیین کرد و از جمله مبلغی برای حافظ مشخص گردید! &lt;br /&gt;دکتر حسین زرین‌کوب در کتاب «از کوچه رندان» این داستان را اینطور نقل کرده است: جهانجوی تاتار «... وقتی به شیراز رسید، حافظ پیر را در مقابل خود خاضع و ترسان یافت. شاعر فرتوت که با وجود فقر خویش ظاهراً در آغاز سلطنت زین العابدین، چنان مفتون آن «ترک شیرازی» بود که می‌خواست «سمرقند و بخارا را» نیز به «خال هندوی» وی سودا کند، اکنون در شیراز خود را با مالک واقعی سمرقند و بخارا مواجه می‌یافت که برای تنبیه ترک شیرازی آمده بود ... در این میان شاعر پیر (حافظ) که ... ظاهراً از حیث معیشت در مضیقه بود...از عهده پرداخت این مال بر نمی‌آمد، به ترک سمرقندی پناه برد. می‌گویند تیمور وقتی اظهار افلاس وی را شنید، با اشاره به یک شعر معروف او گفت: کسی که می‌تواند سمرقند و بخارا را به خال هندویی ببخشد، مفلس نباشد. خواجه جواب رندانه‌اش را حاضر داشت. قبای ژنده و تن نیم عریانش را نشان داد و گفت از این بخشندگی‌هاست که به این روز افتاده‌ام. ...»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-2452175044415311108?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5681978679665384883</guid><pubDate>Wed, 25 Mar 2009 19:06:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-25T12:22:47.800-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>ازبکستان مملکتی</category><title>ازبکستان - سمنو</title><description>&lt;a href="http://payvand.com/1388/wp-content/uploads/2009/03/sumalak.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 150px; height: 150px;" src="http://payvand.com/1388/wp-content/uploads/2009/03/sumalak.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شاید پس از تاجیکستان، بیشترین نمادها و نموداهی نوروزی را بتوان در ازبکستان پیدا کرد. اگرچه بصورت چارچوب بندی شده ای نوروز را جشن نمی گیرند، بطوری که روز اول نوروز درست مثل کریسمس در میدان اصلی شهر مردم جمع می شوند و به جشن و پایکوبی می پردازند، تنها تفاوتش این گردهمایی اینه که در کریسمس نیمه شبه و در نوروز پیش از ظهر.&lt;br /&gt;به همین خاطر چند روز پیش یه دیپلمات غربی اینجا می گفت: اینها نوروز را چشن می گیرند، اما نمی دانند که چه کار باید بکنند؟ که خیلی برام جالب بود و من هم از فرصت استفاده کردم و در مورد ریشه ی نوروز، آغاز بهار، هفت سین، سمنو، آداب و رسوم نوروز و ... توضیح دادم که خیلی اظهار علاقه مندی می کرد. &lt;br /&gt;اما در مورد سمنو:&lt;br /&gt;ازبک ها برخی آداب و رسوم نوروزی را به نظرم خیلی ناب  برگزار می کنند که شیرین ترینش! تهیه ی همین «سمنو»ست که ازبک ها بهش می گن: «سَمَلَک» SamalaK. &lt;br /&gt;تهیه کردنش هم کلی تفصیلات داره! نه مثل ما ایرانی ها که چند روز مانده به روز اول سال و تنها برای آن روز، بلکه از دو تا سه هفته پیش از نوروز تا دو سه هفته پس از آغاز بهار، سمنو می پزند و در بازار می شه این سمنوها را تهیه کرد که خیلی هم خوشمزه هستند؛ و جالب آنکه پخت «سمنو» هم با دعوت از بستگان و همسایگان و بصورت دسته جمعی تهیه می شه، درست مثل تهیه آش و حلیم نذری در ایران خودمان.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5681978679665384883?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/03/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-4708072985366610594</guid><pubDate>Sat, 07 Mar 2009 04:23:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-06T20:56:41.295-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>معقولات</category><title>ریاست جمهوری مادام‌العمر!</title><description>&lt;a href="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:KLR5ESiUZ0YfdM:http://www.superman-picture.com/logo/superman%2520logo-2.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 150px; height: 113px;" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:KLR5ESiUZ0YfdM:http://www.superman-picture.com/logo/superman%2520logo-2.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آرام آرام فضای انتخاباتی در ایران داره گرم می‌شه. اعلام غیررسمی نامزدهای ریاست جمهوری مهمترین بحث این روزهاست. &lt;br /&gt;سید محمد خاتمی و کروبی از نخستین کسانی هستند که نامزدیشان را خودشون اعلام کردن، میرحسین موسوی هم در نوبته، احمدی‌نژاد هم بعیده نامزد نشه و در کنار اینا قالیباف و لاریجانی و شاید محسن رضایی هم بیان. &lt;br /&gt;موضوع اینه که مردم ایران هنوز در چارچوب چهره‌ها می‌اندیشند، به همین خاطر:&lt;br /&gt;میر حسین موسوی مثل یک آرمان می‌مونه؛ سید محمد خاتمی هم همینطوره، او هم حس مثبت و قشنگی در مورد یک "یوتوپیا" حداقل در بین روشنفکران و دانشگاهیان ایجاد می‌کنه؛ محمود احمدی نژاد اما بیشتر به نظر می‌رسه تلاش کرده تا چهره‌‌ای مقتدر و مذهبی از خودش نشون بده، اگرچه عزل و نصب‌های متعدد و نیز تغییر سیاست‌هایش با آنچه که گفته بود، بیشتر نشانگر روشن نبودن اولویت‌ها و اهداف او در صحنه‌ی اجتماعی و اقتصادی است؛ کروبی هم بیشتر به نظر می‌رسه بدنبال اثبات خودشه و با نوعی مبهم‌گویی و شلوغ‌کاری! می‌خواد بگه اگه رئیس جمهور بشه، کاری می‌کنه کارستان و البته در کنار اونا قالیباف، لاریجانی، ولایتی و ... مطرح هستند. &lt;br /&gt;اما نکته جالب اینکه در این میان هنوز هیچ حزب و یا گروهی نیست که ابتدا اولویت‌هایش را به مردم معرفی کنه و بعد بگه خب حالا بر این اساس، فلان عضو حزب ما مجری این سیاست‌ها خواهد بود، حالا ممکنه این مجری چهره‌ی چندان شناخته شده‌ای هم نباشه! اگرچه بطور کلی، دو گروه اصول‌گرا و اصلاح‌گرا مطرح هستن، اما این تقسیم بندی بیشتر بیانگر دو کلیت هستند، مثل سیاه و سفید، یا این یا اون!&lt;br /&gt;با وجودی که دوم خرداد 1377 را باید یک مرحله جدید در رشد فکری مردم ایران بدونیم، آن هم بعنوان مرحله‌ای بسوی گوش کردن به دیدگاه‌ها، اما نه الزاما رها شدن از چهر‌ه‌ها؛ اما هنوز هم حقیقتا روشن نیست که الان اگه کسی با رؤسای جمهور قبلی  داشته باشه، باید یقه‌ی کدام حزب را بگیره؟؟ یا به اون رای نده؟&lt;br /&gt;این شیوه‌ی نامزد کردن و نامزد شدن در ایران بیشتر نشانگر عدم شجاعت گروه‌ها و احزاب در معرفی دیدگاه‌هایشان است. &lt;br /&gt;شما ببینید در پایان دوران هشت ساله‌ی ریاست جمهوری خاتمی (و حتی همان چهار سال اول) در میان همان گروه‌های اصلاح‌گرا اختلاف نظر افتاد؛ همین شرایط را هم الان در طیف اصول‌گرا شاهدیم، دیدگاه‌ها و سخنان گروه‌ها و طیف‌های این گروه الان حداقل بیانگر اختلاف نظر در  عملکرد احمدی‌نژاده و در این میان حتی گروه‌های عضو هر طیف از انتصاب خود به رئیس جمهور طفره می‌روند.&lt;br /&gt;یه بار اینجا گفتم که انقلاب اسلامی حداقل باعث شد تا نظام ما جمهوری باشه،‌ و گرنه با توجه به شرایط منطقه و رویکرد حاکم بر حکومت‌ها و البته روحیه‌ی ما ایرانی‌ها؟؟ بعید می‌دونم هیچ طیفی تمایل نداشته باشه که ریاست جمهوری مادام‌العمر را برای خودش نخواد‌!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-4708072985366610594?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-193718781188935584</guid><pubDate>Fri, 06 Feb 2009 19:58:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-25T12:22:18.584-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>ازبکستان مملکتی</category><title>و این افغانی های ستمدیده!</title><description>&lt;a href="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:vhzZBcGTnGs74M:http://atiban.com/files/afghanA.gif"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 116px; CURSOR: hand; HEIGHT: 104px" alt="" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:vhzZBcGTnGs74M:http://atiban.com/files/afghanA.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بی وطنی دردی است که تا نچشی، درک نمی کنی، اگرچه من هم به معنای دقیق آن نچشیده ام، اما می توانم درک کنم که جایگاه وطن حتی سلامتی فرق داره و بی وطنی حتی دردش از جان دادن بالاست، حتی بالاتر از زمانی که خود یا عزیزت را در بستر بیماری از دست بدهی، خیلی بالاتر از اینهاس.&lt;br /&gt;بی وطنی یعنی بریده شدن از هویت، یعنی احساس تنهایی، حتی اگر همراه و در کنار صدها هموطن خود باشی در یک محله در کشوری دیگر.&lt;br /&gt;خاک وطن، چیز دیگری است؛ اما به آن شرط که آنجا احساس امنیت داشته باشی، حتی اگر مریض شوی یا به دردی علاج ناشدنی خود و یا عزیزت از دنیا بروی.&lt;br /&gt;وطن آن زمان وطن است که امنیت داشته باشی.&lt;br /&gt;و اینجا (اوز-بکیستان1) افغانی هایی دور از وطن می زیند، آمار دقیقشان را ندارم، اما تعداد زیادی از فرزندانشان در مدرسه ی ایرانی و کنار دانش آموزان ایرانی درس می خونن،  اما اونا فقط تا پایان سال تحصیلی 88-87 باید اینجا باشن، به این خاطر که در وطنشان نیستند.&lt;br /&gt;دولت اوز-بکیستان ادامه ی تحصیل افاغنه را در مدرسه ایرانی ممنوع کرده! و به شیوه های گوناگون و ایجاد فشار بر آموزگاران و سفارت ایران، جلوی این اقدام را از سال بعد قراره بگیره و تا الان هم هیچ قرینه ای نیست که در این رویه تغییری بدن.&lt;br /&gt;اما ما ایرانی های انسان دوست به گواه تاریخ طولانی چند هزار ساله، هیچگاه علیه قوم و مذهبی جنگی نکرده ایم، آنها را به آزار و اذیت نکشانده و همواره پناهگاهی برای آنها بوده ایم، مثل قزاق ها، ترکمن ها، از-بک – ها، افاغنه، عراقی ها و ... حتی این انسان دوستی مان محدود به خاک خودمان هم نمی شود.&lt;br /&gt;به هر حال مدتی است که دانش آموزان افغان در اینجا دچار تشویش خاطر و افسردگی هستند، چرا که برای سال بعد هیچ چشم اندازی و انگیزه ای برای تحصیل ندارن، چنان با شور و اشتیاق در کنار ایرانی ها اینجا درس می خونن و با آنها رفاقتی به هم زده اند که تا حالا اینقدر به افغان ها نزدیک نبودم، چقدر بچه هایشان مودب و با شرم و حیا هستن، حتی والدین ایرانی هم از همین الان احساس دلتنگی می کنن برای سال بعد.&lt;br /&gt;به مناسبت دهه فجر یه سرود خیلی قشنگ به نام «خاک پاک وطنم» تدارک دیده بودند، با لهجه ی شیرین افغانی و لباس های زیباتر محلی افغانی. وقتی اجرایشان را دیدم، ناخودآگاه اشک در چشمانم جمع شد، از ستمی که بیش از 40 سال است بر این ملت ستمدیده روا می رود... و هنوز طالبان از یک سو، پاکستان از سویی دیگر و آمریکا و غرب با دست دست کردن از سوی دیگر هیزم بر این آتش دردشان می گذارند...&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;1) نام این کشور را اینطوری نوشتم که گرفتار سانسورچی های اینجا نشم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-193718781188935584?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-4084285451226439546</guid><pubDate>Sun, 11 Jan 2009 05:50:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-10T21:56:53.511-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>معقولات</category><title>پرسش</title><description>&lt;a href="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:9D7PR7SInfATAM:http://library.sasaustin.org/images/question.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 137px; height: 91px;" src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:9D7PR7SInfATAM:http://library.sasaustin.org/images/question.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;گاهی حتمن سعی کنین در شناختتون شک و تردید راه بدین! اونو در معرض پرسش قرار بدین و برای پاسخ به اون پرسش ها هم با جسارت دنبال پاسخ برین.&lt;br /&gt;هیچ اشکالی نداره! چون نهایت کار یه حالت بیشتر نداره! نگاه و ایمانتان نسبت به زاویه شناختتان به محک گذاشته می شه. البته اگه از همین به محک گذاشته شدن هراس نداشته باشین؟ و فکر نکنین که اگه من این پرسش را بکنم، نکنه سنگ بشم!&lt;br /&gt;در این میان نسبت به کلام و سخن کسی که در طرفداری از دیدگاه شما حرف می زنه همیشه اعتماد نکنین، برید اونور خط و از استدلال های اونطرف هم پرس و جو کنید! بقول یه ضرب المثل انگلیسی: خودتونو بذارین تو پوست دیگران.&lt;br /&gt;اما کلام آخر: &lt;br /&gt;آفتی که برای این روش وجود داره، اینه که تکفیر بشین و مورد انزوا قرار بگیرین. یعنی گاهی تنها به صرف طرح پرسش ممکنه دچار مشکل شین. حالا ممکنه واقعا پاسخ به آن پرسش بر ایمان قبلی شما بیفزایه، اما همان صرف پرسش گاهی دردسر ساز می شه. به همین خاطر پرسشتان را با هر کسی در میان نگذارین.&lt;br /&gt;اما نکته مهم اینه که:&lt;br /&gt;هیچوقت تو اون پرسش نمونین. هیچوقت خود پرسش را استدلال قرار ندین. اگرچه در جان هر پرسشی نقدی نهفته است، اما ماندن در پرسش باعث گمراهی و سردرگمی می شه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-4084285451226439546?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2009/01/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-48575518497834555</guid><pubDate>Tue, 30 Dec 2008 03:38:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-12-29T19:51:41.299-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>فلسطين</category><title>فلسطين...</title><description>&lt;a href="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:IfktmByrSqZbbM:http://i70.photobucket.com/albums/i104/brightsoul/blindness.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 96px; height: 143px;" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:IfktmByrSqZbbM:http://i70.photobucket.com/albums/i104/brightsoul/blindness.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلسطینی .... ملتی تحت ستم و ظلم جهان! &lt;br /&gt;ملتی که در نابینایی و کم سویی چشمان وجدان انسان ها و از آن بدتر مسلمانانی که بخشی بدنبال منافع ملی! هستند و عده‌ای هم موضوع را محدود به عربیت کرده‌اند، کمترین حقشان توسط اشغالگرانی کینه ورز پایمال می‌شود.&lt;br /&gt;حقیقت سال‌هاست که باژگونه شده و جایش را به واقعیت کور داده است!&lt;br /&gt;جهان کنونی به هیچوجه نمایه‌ی ارزش‌های انسانی نیست! و تنها چیزی که در آن تبلیغ می‌شود نسبیت گرایی است! آنچه که به من نزدیک‌تر، عزیزتر؛ انسانیت در سیطره داستان سرایی‌های چندین ساله رسانه‌های غربی رنگ به رنگ شده است. &lt;br /&gt;و آنگاه می‌اندیشم به آنچه که امیرالمونین علی (ع) در نامه‌اش به مالک‌اشتر گفت: ای مالک انسان‌ها در دو چیز با تو اشتراک دارند: یا در خلقت با تو برابرند و یا در مسلمانی با تو همکیش و برادر. &lt;br /&gt;و آنگاه با خود می‌پرسم اصالت‌های جهانی که در آن عمر می‌گذرانیم چیستند؟ &lt;br /&gt;یاد گرفته‌ایم بی خیال باشيم و Relaxed که این خود کلاس دارد، راستی Fashion TV چه لباس‌هایی را تن چه عروسک‌هایی به نمایش می‌گذارد؟ &lt;br /&gt;ا.....ه خسته شدم از بس از فلسطین شنیده‌ام، کانال را عوض کن، اصلا چرا باید پولمان را به فلسطینی‌ها بدهیم؟ مگر پول یامفت داریم؟ خب راست می‌گن، حماس حملات موشکی‌اش را زودتر شروع کرده و حالا اسرائیلی‌ها هم مجبورن از خودشون دفاع کنن! راستی این سربازهای دختر اسرائیلی چقدر خوشگلن؟؟ راستي و عجب این فلسطینی‌ها نامزدهای ملکه زیبایی هم دارن؟ اونوقت ما داریم از این ملت دفاع می کنیم؟ ...&lt;br /&gt;حقیقت قلب شده، فلسطینی یعنی تروریست، البته اگه تانک و هواپیما داشتن که تروریست نمی‌شدن؟ مثل صهیونیست‌های مظلوم كه فقط دنبال يه سرپناه مي‌گردن! اصلا چه معنایی داره که با چندتا موشک زپرتی به شهرک‌نشین های بی‌دفاع حمله کنن؟؟؟ &lt;br /&gt;و حالا این ددمنش حق دفاع از خود دارد! و در اين حق دفاع از خود ريشه‌هايش را براي فرموشي به مناقصه گذارده است!‌ می‌بینیم و  می‌شنویم سخنان رژیمی را که با ترور سرکار آمده و اکنون با قدرت و از آن بالاتر مشروعیت جهانی! دم از سرکوب و مقابله با تروریسم می‌زند! و ملت‌های صلح‌طلب و مهربان! و گوگولی! جهان هم برایش هورا می‌کشند و هزار افسوس كه در این میان حمایت از آنها از سوي حامیان آن رژیم کمک به تروریسم و از سوی خودی‌ها زیر پا گذاردن منافع‌ملی قلمداد می‌شود!&lt;br /&gt;فلسطین ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-48575518497834555?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/12/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5981676868679038477</guid><pubDate>Mon, 06 Oct 2008 06:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-10-06T00:21:50.752-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>معقولات</category><title>عدالت يا جود؟</title><description>&lt;a href="http://www.freewebs.com/adjcvwcc/justice2.bmp"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://www.freewebs.com/adjcvwcc/justice2.bmp" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;با مجيد خان موافقم كه: &lt;br /&gt;عدالت هميشه از جود بالاتره، عدالت نظم‌پذيره، وجود عدالت باعث روشن بودن تكليف مردم مي‌شه. اتفاقا زماني به اين فكر مي‌كردم كه اگه در جامعه‌اي عدالت جريان داشته باشه اصلا «جود» زمينه‌ي ظهور پيدا نمي‌كنه.&lt;br /&gt;شك نكنيد اگه در جامعه‌اي ديديد كه جود و بخشش وجود داره و حالا به هر درجه‌اي استفاده مي‌شه، در اون جامعه به همان سهم و اندازه هم نوعي بي‌عدالتي حاكمه. البته اين به آن معنا نيست كه اين دو الزاما نقطه‌ي مقابل هم هستن، يعني با هم ديگر نمي‌توانند همزمان حضور داشته باشن، بلكه جود در سطح فردي امري پسنديده‌اس و برخورداري از صفت بخشندگي نشان‌ دهنده‌ي دل گندگي است. اما نمي‌تونه جايگزين بي‌عدالتي بشه.&lt;br /&gt;حتي مي‌خوام بگم گاهي مفهوم عدالت را بدرستي درك نمي‌كنيم. در تعريف عدالت مي‌گن: قرار داشتن هر چيز در جاي خودش! اما اينكه به اين درك و روشن بيني برسيم كه چه چيزي بايد كجا باشه، خودش كار ساده‌اي نيست. خيلي از ما تنها بر اساس موقعيت و منافع خودمان عدالت را تفسير مي‌كنيم، بي‌عدالتي يعني اينكه حق (!) من ناديده انگاشته شده.&lt;br /&gt;اتفاقا چندي پيش به اين فكر مي‌كردم كه اگه در جايگاه كسي باشم كه بايد يك قاتل را ببخشم و او را از قصاص رهايي بخشم، چكار بايد بكنم؟ قاتلي كه از روي اتفاق و عصبانيت دست به اين قتل زده، نه اينكه يك جاني بالفطره باشه. اينجا عدالت بر اساس چيزي كه مي‌دانيم يعني قصاص، يعني خون در برابر خون، اما بخشش در اينجا رنگ ديگه‌اي داره. &lt;br /&gt;حرفي هم كه در پست قبل نوشتم، از روي عواطف كامل نبود، اما بماند ...&lt;br /&gt;در اين مورد خواهم نوشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5981676868679038477?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-676867463190090864</guid><pubDate>Sun, 28 Sep 2008 07:23:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-09-28T00:33:18.090-07:00</atom:updated><title>بخشش</title><description>&lt;a href="http://www.trueu.org/images/artimgs/slforgiveness_lrg.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://www.trueu.org/images/artimgs/slforgiveness_lrg.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خدايا چنان كن كه پايان كار&lt;br /&gt;تو خشنود باشي و ما رستگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+: اگه روز رستاخيز خداوند مهربان حكم بده كه همه همديگر را ببخشند و او هم از حق خودش بگذره، اونوقت چي مي‌شه؟&lt;br /&gt;خب همه مي‌ريم بهشت ديگه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-: نگو! ‌مگه مي‌شه؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-676867463190090864?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-8427980967748467944</guid><pubDate>Sat, 30 Aug 2008 11:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-30T04:24:50.081-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>برای زندگی</category><title>حقيقت محض</title><description>&lt;a href="http://or.ucr.edu/images/pictures/centers/FamilyStudies.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://or.ucr.edu/images/pictures/centers/FamilyStudies.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.&lt;br /&gt;زماني که شايسته‌ي عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد، زيرا هرگز نمي‌توان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-8427980967748467944?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/08/blog-post_30.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-7087893173681399517</guid><pubDate>Mon, 25 Aug 2008 20:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-25T13:43:36.641-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>گریز</category><title>مبداء تاريخ</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:ycoOiDr3ObTFAM:http://www.galerie-orfeo.com/pics/m-becker-Brosche_Quadr3_200.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:ycoOiDr3ObTFAM:http://www.galerie-orfeo.com/pics/m-becker-Brosche_Quadr3_200.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نمي‌دونم چرا جناب آقاي احمدي‌نژاد براي ارائه‌ي گزارش و پيشرفت‌هاي سه ساله ‏دولتشان پيوسته آمارها و تغييرات را با دوره‌ي 8 ساله‌ي رياست جمهوري آقايان ‏رفسنجاني و يا خاتمي و يا با كل اين دوران 16 ساله مقايسه مي‌كنند؟؟&lt;br /&gt;بطور مثال برق توليدي در اين سه سال از كل 8 سال 68 تا 76 (يعني دوره رفسنجاني) ‏بيشتر بوده! يا سالن‌هاي ورزشي تكميل شده در اين سه سال سه برابر كل 16 سال پيش ‏‏84 (يعني دوران رفسنجاني و خاتمي)‌ بوده؟؟‏&lt;br /&gt;با اين نوع گفتمان به نظر مي‌رسه كه دولت مبداء تاريخ را از زمان روي كار آمدن خود ‏داره محاسبه مي‌كنه!‏&lt;br /&gt;چرا كه تا پيش از اين مبناي تاريخ! پيش از انقلاب يا ابتداي روي كار آمدن هر دولت بود ‏‏... اما در ديالوگ رئيس جمهور محترم مي‌بينيم كه اصرار عجيبي به مقايسه تحولات ‏دولت جديد با دو دولت آقايان رفسنجاني و خاتمي وجود داره.‏&lt;br /&gt;در حالي كه بسادگي مي‌توان در برابر اين گونه گفتمان استدلال آورد كه اگه زيرساخت‌ها ‏و يا مباني توليد وجود نداشت، آنوقت مي‌شد دم از افزايش توليد در حوزه‌هاي مختلف ‏زد؟؟ اگه پيشينيان  كاري نكرده باشند، آنوقت مي‌توان به اين پيشرفت‌هايي كه از سوي ‏دولت جديد به آنها اشاره مي رود، دست يافت؟؟ و آنها را مال خود كرد؟؟‏&lt;br /&gt;اين يه نگاه صنفي و قبيله‌اي است تا يك رويكرد در راستاي منافع كل جامعه و كشور...‏&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-7087893173681399517?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/08/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5832740210754513496</guid><pubDate>Mon, 18 Aug 2008 04:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-17T21:56:26.762-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>گریز</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>كمي هم طنز</category><title>شايد را كاشتن در نيومد</title><description>&lt;a href="http://www.robertmushtarethegreat.com/images/gal_egg.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://www.robertmushtarethegreat.com/images/gal_egg.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شاید فردا بیایید، شاید هم پس فردا... البته گوش شیطون کر شاید اصلا هم نیومد...&lt;br /&gt;زبانم لال زبانم لال، یه وقت برداشت بد نفرمایید منظورم مدال المپیک است...&lt;br /&gt;خناق گرفتیم از بس هر روز نشستیم پای رادیو و تلویزیون بلکه این سرود حماسي‌گونه و تكراري: «ورزشکاران، دلاوران، نام‌اوران، به نام یزدان پیروز باشید....» را بشنویم..&lt;br /&gt;لاکردار تا همین لحظه که خدمتتان هستم بطور دقیق 63 کشور کوچیک و بزرگ مدال (بی مصرف!) المپیک را «مال خود» (بقول گزارشگران کشتی) کرده‌اند، اما ورزشکاران این مرز و بوم قهرمان‌‌پرور! تا زورشان رسیده، باخته‌اند و بعد هم گریه و پوزشخواهی از مردم و ... سرآخر که حالشان سرجاش اومده، تازه کاشف بعمل آمده که همه‌ی اونایی که دقیقا در مرز مدال‌گیری شکست خورده‌اند، آسیب دیدگی داشته‌اند...!&lt;br /&gt;تیم جودو دست از پا درازتر برگشته و تازه سرمربی تیم می‌گه: باید ورزش را در مدارس مورد توجه قرار دهیم! عجب!&lt;br /&gt;البته بگما من خودم این ورزشکاران را مقصر نمي‌دانم، براستي آنها زحمتشان را کشیده‌اند، کسی می‌گفت که چگونگي حضور ورزشکاران در مسابقات بزرگی مثل المپیک در واقع بنوعی بیانگر سیستم مدیریتی حاکم بر آن کشور است، بار ديگه تكرار مي‌كنم كه اين حرف را من نگفته‌ام، اما مي‌شه اين سخن را جور ديگه‌اي هم تعبير كرد كه مشكل در رویکرد نظام آموزشی و مدیریتی کشور است...&lt;br /&gt;حالا اين به كنار، كسل كننده‌تر اینه که شما بدونی صبح تا شب بازی‌های زیبای المپیک تو رشته‌های مختلف در حال برگزاریه، اونوقت باید روزی سه ساعت این خیابانی را تحمل کنی و میزگردهای مسخره‌ای که رتب و یابس به هم می‌بافند تا به مردم اين احساس را منتقل کنند که با المپیک همراه هستند...&lt;br /&gt;ما که ماهواره نداریمممممم، اما خوشا بحال اونایی که دارند ...مسابقات تو اين سطح يعني هنر و هنرمندي كه ديدنش براستي فرح بخشه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5832740210754513496?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/08/blog-post_17.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-7238724520448602815</guid><pubDate>Wed, 13 Aug 2008 08:53:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-13T02:04:25.718-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>گریز</category><title>استبداد شرقي</title><description>&lt;a href="http://history.tesmoodle.com/hitlermeinkampf.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://history.tesmoodle.com/hitlermeinkampf.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;يه كتابي چند سال پيش منتشر شد به اسم «جامعه شناسي نخبه كشي» كه هسته‌ي اصلي سخنش اين بود كه در ايران بخاطر وجود روحيه‌ي مستبدانه، خيلي‌ از ما (بلانسبت خودم و شما) چشم ديدن كسي را بالاتر از خودمان نداريم. &lt;br /&gt;حالا نمونه‌اش شده دعواي قلعه‌نويي سرمربي استقلال و علي دايي سرمربي تيم ملي و آتش بياري خيلي از رسانه‌ها كه در اين مواقع عقل جمعي را به فنا مي‌دهند و خودخواهي‌شان باعث مي‌شود تا چشم عقلشان كور شود.&lt;br /&gt;نمي‌دونم اين چه حكمتيه كه بسياري از رسانه‌ها و خيلي از فوتباليست‌ها با تمام قوا دارند دايي را خراب مي‌كنند، فقط اگه بخواهيم به بلنداي افتخارات و قله‌هايي كه در فوتبال بهش رسيده، نگاه كنيم، كلاهمان مي‌افته، اما حالا همه دارن بهش چنگ مي‌اندازن. محترمانه برخورد نمي‌كنن، چارواداري و چاله ميدوني حرف مي‌زنن...&lt;br /&gt;البته اين خودش بين انسان‌هايي كه استبداد زده هستن يه فرموله، يعني شما اگه ابزار بزرگ منشي نداشته باشي، مي‌توني با چنگ انداختن به يك بزرگ (حالا يا چهره‌ي مثبت يا منفي) نشون بدي كه بله تو هم وجود داري...&lt;br /&gt;علي دايي:&lt;br /&gt;آقاي گل جهان، كسي گل‌هايش باعث صعود هرتابرلين به مرحله بعد جام باشگاه‌هاي اروپا شد، آقاي گل ايران، بيشترين بازي ملي، تاثيرگذارترين بازيكن ملي طي تاريخ فوتبال ايران و....&lt;br /&gt;شخصيت پرستي نمي‌كنم، اما بايد ورزشكاري كه بخاطر فهم و شعورش تونست تا اين سطح بالا بره را بعنوان يك قهرمان ملي پاس بداريم، تا الگوي مثبتي به بچه‌هاي اين مرز بوم ارائه بديم، تا اونا بدونن كساني را داريم كه ارزش الگوبرداري دارن، حتي شده تو يه چيز جزئي و شايد نه چندان مهم... اما معرفي الگو هم خلاف اين روحيه‌ي استبدادي است ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-7238724520448602815?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-6892809326751245014</guid><pubDate>Sun, 27 Jul 2008 05:30:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-26T22:33:41.794-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>معقولات</category><title>اندک اندک می‌ستانند آن جمال</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:VgWokCy24uoxyM:http://www.kent.police.uk/News/Latest_News/Identity%2520Fraud.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:VgWokCy24uoxyM:http://www.kent.police.uk/News/Latest_News/Identity%2520Fraud.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اين شعر مولانا: &lt;br /&gt;«اندک اندک می‌ستانند آن جمال&lt;br /&gt;اندک اندک خشک می‌گردد نهال»&lt;br /&gt;مرا به ياد نظام تربيتي مدارس ايران در اين چند سال اخير انداخت، مدارس دولتي و مدارس غيرانتفاعي در يك همكاري تنگاتنگ در تقابل با فرهنگ و هويت ملي و فرهنگي كشور مشغول كار هستند.&lt;br /&gt;مدارس غيرانتفاعي دانش‌آموزاني را با معدل بالا و از مسير يك آزمون دشوار كه كم از كنكور ورودي دانشگاه‌ها نيست، گزينش مي‌كنند و بعد هم آمار مي‌دهند كه ميانگين معدل دانش‌آموزان مدرسه‌ي ما فلان قدر بوده است. به اين مي‌گن شاهكار! &lt;br /&gt;بعد سركلاس‌هاي همين مدارس وقتي دانش‌آموزي به هر دليلي كمي كندي مي‌كنه، آموزگار گله مي‌كنه كه من پول نمي‌گيرم كه بيام با امثال تو سر و كله بزنم! عجبا!!&lt;br /&gt;و بحث تربيتي در اين مدارس هم محدود شده به آشنايي با اصول مداحي و دعوت به مجالس مذهبي و رفاقت‌ خارج از قاعده‌ي مربي پرورشي با نوجواناني كه روحي مستعد دارند براي الگو پذيري. نيت‌ها همه خير است! اما...&lt;br /&gt;بقول يه عزيز: &lt;br /&gt;«بی¬توجهی مستمر به دانش و روش و بیان در محیط¬های کاری ایران چنان معمول شده که كساني را با كمي تفاوت همچو پادشهی یک چشم در شهر کوران به تخت می¬نشاند، اما تفاوت اين محيط را زماني دركي مي كنيم‌ كه به يك كشور ديگري پا بگذاريم كه بهایی به بهانه نمی‌دهند و کندی و سستی و ضعف و بی¬حاصلی در آنجا به تمامی خودش را نمايان مي كند. &lt;br /&gt;این قصه "دانش و روش ایرانی" است که به برکت ثروتی میراثی، بر تخت ناز نشسته و نیازی واقعی به دانایی نمی¬بیند و توانایی را در آن نمی¬جوید.&lt;br /&gt;هم آن نهال خشک را باید دوباره آب داد و از این رو باید که "اندک اندک" چاه را تراشید تا به آب دانش رسید. سنگینی مشک دانش، اندک اندک رخت عشق به نهانخانه یقین می‌برد، آن یقین گمشده، آن ماهی گریز...»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-6892809326751245014?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/07/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>4</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-3873495263989808251</guid><pubDate>Tue, 22 Jul 2008 06:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-21T23:45:25.721-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>كمي هم طنز</category><title>آسايش</title><description>&lt;a href="http://ts2.images.live.com/images/thumbnail.aspx?q=1614202078569&amp;id=8d3ef3a7438d67260c301b3e67c023e0"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://ts2.images.live.com/images/thumbnail.aspx?q=1614202078569&amp;id=8d3ef3a7438d67260c301b3e67c023e0" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;يه نيگا به من كرد و پرسيد: تا كجا هستي؟&lt;br /&gt;گفتم: تا آخرش!&lt;br /&gt;گفت: مي‌خواي يه جاي خوب با يه مسئوليت داشته باشي؟&lt;br /&gt;(خب تو اون شلوغي و فشار جمعيت پيشنهاد وسوسه كننده‌اي بود، اون هم در حالي كه فقط يه نفر مي‌تونه اين جايگاه را داشته باشه!)به همين خاطر گفتم: چرا كه نه! &lt;br /&gt;گفت: پس همينجا رو ركاب وايسا و بليت‌ها رو بگير!&lt;br /&gt;پ.ن: انصافا تا الان تو عمرم اينطوري سوار اتوبوسي پر از جمعيت نشده بودم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-3873495263989808251?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/07/blog-post_21.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-8826210271625357404</guid><pubDate>Sat, 05 Jul 2008 11:52:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-05T04:54:45.651-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>گریز</category><title>بازار و فيلم</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:rmue1-vlnz5FZM:http://www.stanford.edu/class/siw198q/websites/reprotech/New%2520Ways%2520of%2520Making%2520Babies/thinker.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:rmue1-vlnz5FZM:http://www.stanford.edu/class/siw198q/websites/reprotech/New%2520Ways%2520of%2520Making%2520Babies/thinker.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;قديم ها در تلويزيون ايران فيلم ها را براي مخاطبين بر اساس محتواي آن درجه بندي سني مي كردند، الان هم در بسياري از كشورهاي خارج اين امر رايج است. برخي فيلم ها داراي محتواي وحشت هستند يا روابط بين دو جنس و توصيه مي شه كه گروه سني خاصي مي تونن (اگه بخوان) آنها را تماشا كنند. &lt;br /&gt;اما در ايران متاسفانه يا خوشبختانه چنين چيزي وجود نداره.&lt;br /&gt;خوشبختانه از اين رو كه باعث ايجاد كنجكاوي در بين مخاطبين توصيه نشده نمي شه تا هر طوري شده آن را تماشا كنن، اگرچه چندي پيش فيلم 'پارك وي' اين كار را كرد، اما با اصرار بچه هاي بنده (13 و 10 ساله) به تماشاي آن رفتيم و از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان كه چقدر اين دوتا خنديدند، از صحنه هاي بي مايه اي كه مثلا مي خواست تماشاگران را به وحشت بيندازد!  &lt;br /&gt;اما بخش متاسفانه از اين جهت است كه واقعا محتواي برخي از فيلم ها به درد نوجوانان و كودكان نمي خوره، اما آنونس اين فيلم ها طوري طراحي مي شه كه با محتواي واقعي آن تفاوت معناداري داره. مثل فيلم 'تيغ زن' كه با اين تصور كه براي تماشاي يك فيلم طنز و شادي آور مي روي، اما سرآخر متوجه مي شوي كه چه كلاه بزرگي سرت رفته.&lt;br /&gt;يا فيلم هايي مثل 'پسران آجري' كه فقط نشان مي ده دختر و پسري عاشق هم هستن، بي آنكه وارد جزئيات و زمينه هاي اين علاقه بشه؛ و فقط نشان مي ده كه دختره بخاطر پسره (كه خيلي هم مؤدب و با كلاسه) جلوي پدرش مي ايسته و سرآخر پدرش در يك تحول دروني و مكاشفه (بدون اينكه نشان داده بشه) به ازدواج آن دو رضايت مي ده.&lt;br /&gt;حالا شما بيا نوجوان را راهنمايي كن روشي كه در فيلم نشان داده ....بگذريم.&lt;br /&gt;بازار فيلم در ايران هم شده مثل ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-8826210271625357404?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/07/blog-post_05.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5843749143074412618</guid><pubDate>Tue, 01 Jul 2008 16:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-01T09:26:47.541-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>برای زندگی</category><title>زيباترين كشش</title><description>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:HDWZGLe5kIijHM:http://m.domaindlx.com/lovevolcano/Love/love13.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:HDWZGLe5kIijHM:http://m.domaindlx.com/lovevolcano/Love/love13.gif" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اگه به كسي يا چيزي علاقه دارين عشق و محبتتان را به او ارزاني مي‌كنين، منتظر نباشين تا حتما در مقابل او هم به شما ابراز محبت كنه، در واقع انتظار عشق متقابل را نداشته باشين، تنها مي تونين منتظر باشيد تا اين عشق در قلب طرفتان رشد كنه&lt;br /&gt;، 'اما اگر هم اين اتفاق نيفتاد، اون رو در خودتون پرورش بدين. به همين سادگي. &lt;br /&gt;مسئله ساده‌س: اون كسي است كه در درون شما زيباترين نيرو و انگيزه‌ي اين دنيايي را ايجاد كرده و همين خيلي ارزش داره. مثل يه گل!&lt;br /&gt;عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5843749143074412618?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-6146238321092931587</guid><pubDate>Fri, 27 Jun 2008 19:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-06-27T12:45:27.827-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>برای زندگی</category><title>شطرنج و انسان</title><description>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://images.google.com/imgres?imgurl=http://nusmbaconsultingclub.googlepages.com/chess-kj7g.jpg&amp;imgrefurl=http://nusmbaconsultingclub.blogspot.com/2007/08/robert-walters-industry-talk-series_21.html&amp;h=800&amp;w=1200&amp;sz=119&amp;hl=fa&amp;start=34&amp;tbnid=ln-KdkIy992o5M:&amp;tbnh=100&amp;tbnw=150&amp;prev=/images%3Fq%3Dchess%252Bhuman%26start%3D20%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://images.google.com/imgres?imgurl=http://nusmbaconsultingclub.googlepages.com/chess-kj7g.jpg&amp;imgrefurl=http://nusmbaconsultingclub.blogspot.com/2007/08/robert-walters-industry-talk-series_21.html&amp;h=800&amp;w=1200&amp;sz=119&amp;hl=fa&amp;start=34&amp;tbnid=ln-KdkIy992o5M:&amp;tbnh=100&amp;tbnw=150&amp;prev=/images%3Fq%3Dchess%252Bhuman%26start%3D20%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در شطرنج پس از حركت چهارم بي‌نهايت امكان حركت و بازي بين دو طرف وجود داره! البته با وجودي كه پيش بيني اين حركت‌ها براي هيچكس امكان پذير نيست، اما هر كسي كه بتونه حركت‌ها و پاسخ‌هاي بيشتري از طرف مقابلش را پيش‌بيني كنه (معمولا سه تا چهار و در مواقع نادر پنج حركت بعدي)، مي‌تونه برنده بازي باشه! و زيبايي شطرنج هم به همين توان و ظرفيت حريف‌ها بستگي داره و حركت هاي قشنگي كه در پي اين پيش بيني ها بروز مي كنه!&lt;br /&gt;پيچيدگي رفتار بشر بحدي است كه هيچ دو كس را شبيه هم نمي تواني بيابي ... و يك نكتة ديگه كه مي‌گن زندگي خيلي شبيه شطرنجه:&lt;br /&gt;- اگر بازي نكني، مي‌گن بلد نيستي؛&lt;br /&gt;- اگر بد بازي كني، مي بازي؛&lt;br /&gt;-  و اگر خوب بازي كني و بقيه را شكست بدهي، همه به دنبال شكست دادن تو بر مي‌آن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-6146238321092931587?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/06/blog-post_27.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5217443100077271659</guid><pubDate>Wed, 25 Jun 2008 08:51:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-06-25T02:16:31.664-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>برای زندگی</category><title>مادر واسطه ي آفرينش</title><description>&lt;a href="http://www.winmarkcom.com/images/maxmomchild.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://www.winmarkcom.com/images/maxmomchild.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خواستم ديروز چند خطي در مورد مادر بنويسم كه به دليل نقص فني امكان پذير نشد.&lt;br /&gt;اما چيزي كه مي خواستم بنويسم اين بود:&lt;br /&gt;مادر يعني مجموعه ي ويژگي ها و كارهاي خوب و قشنگي است كه تو اين دنيا مي تونيم به كسي نسبت بدهيم.مادر هديه اي است از آسمان و مادر لطف خداست بر بندگانش و اينكه زيباترين نگاه، گرم ترين نوازش، شيرين ترين كلام، دلچسب ترين غذا، بي رياترين محبت، ظريف ترين تابلوي اين جهان، امن ترين آغوش ، مقدس ترين واژه ي آفرينش و... همگي متعلق به مادر است.&lt;br /&gt;هر چي بگيم كم گفتيم براي اين آفريده ي پروردگار كه واسطه ي اوست در آفرينش.&lt;br /&gt;پ.ن: شايد بدونيد شايد هم نه، اونايي كه بچه دارن بهتر درك كنن، اگه يه نوزاد بي تابي مي كرد و دسترسي به مادرش نداشتين، روسري مادرش را به او بدهيد، بطرز حيرت آوري آن را در آغوش مي كشه و آروم مي شه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5217443100077271659?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/06/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5114495447886159958</guid><pubDate>Sun, 08 Jun 2008 10:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-06-08T03:38:58.500-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>برای زندگی</category><title>انتخاب</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:T3Ad2Bad1i6TGM:http://www.chaospark.com/politics/lds_bw.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:T3Ad2Bad1i6TGM:http://www.chaospark.com/politics/lds_bw.gif" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;زندگي همواره محل گزينش هاي گوناگون است. بكنم يا نكنم؟ بروم يا نروم؟&lt;br /&gt;و هر گزينشي دو پايه داره: نخست شناخت از خود و خواسته ها و داشته هاي خود و دوم شناخت از موضوع انتخاب و داشته هاي آن و پاسخ به اين پرسش مهم كه آيا مورد انتخاب مي تونه خواسته هاي من را برآورده كنه يا نه؟ و اگه بخوام عملگراتر حرف بزنم اينكه كدام بخش  يا ويژگي مورد انتخاب مي تونه بيشترين پوشش را به خواسته هاي من بده؟&lt;br /&gt;اين دو پايه  لازم و ملزوم يكديگرند؛ عمل به هر كدام بدون ديگري ممكنه به سرانجام خوشايندي نرسه.&lt;br /&gt;نكته مهمي كه در باره اين دو پايه بايد بخاطر بسپريم اينه كه چه چيزهايي براي ما مهم هستند؟ چه ويژگي از خودتان با ويژگي مورد گزينش همپوشاني دارند و اين همپوشاني تا چه حد تامين كننده ي خواست شماست؟ در اين مورد نوشتن روي يه كاغذ خيلي مي تونه كمك كنه.&lt;br /&gt;بطور مثال اگه قراره در مورد همسر آينده تان تصميم بگيريد‘ ببينيد چه چيزي شما مهمه: موقعيت اقتصادي يا فرهنگي خانواده همسر؟ تحصيلات؟ توانايي هاي عمومي؟ يا خوشگي؟ ...&lt;br /&gt;مهم اينه كه بسادگي خواسته هاي خودتان را روي كاغذ بنويسيد و به هر كدام يك امتياز بدهيد و آنها را اولويت بندي كنيد.&lt;br /&gt;البته مهمترين بخش ماجرا كه تصميم گيري را دشوار مي كنه اينه كه ما هميشه شناخت كافي نداريم؛ چه از مورد گزينش و يا حتي از خودمان كه اين يكي خيلي مهمتره!&lt;br /&gt;اگه بتونيد از خواسته ها و نيازها و داشته هاي خودتان شناخت كافي بدست بيارين‘ مي تونيد با اطمينان بالايي نسبت به انتخاباتان بررسي و سپس تصميم گيري كنيد.&lt;br /&gt;و البته سر آخر توكل به خدا را فراموش نكنيد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5114495447886159958?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-2146736931940042010</guid><pubDate>Tue, 27 May 2008 05:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-05-26T22:54:46.571-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>گریز</category><title>تناقض</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:0HAKy6t1PatNZM:http://ioannis.virtualcomposer2000.com/writing/figs/contradiction.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:0HAKy6t1PatNZM:http://ioannis.virtualcomposer2000.com/writing/figs/contradiction.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عجيب تو يه دنياي پرتناقض گرفتار هستيم.&lt;br /&gt;بطور مثال مي  دوني اگه به كسي لطف كني، ممكنه خودت آسيب ببيني يا دچار مشكل شي، يا حداقل اينه كه بقيه بهت مي گن چه آدم ساده اي هستي؟&lt;br /&gt;اما اگه لطف هم نكني خب اونوقت بايد كلي خودخوري كني كه مي تونستي كمك كني. اما نكردي ..&lt;br /&gt;يا همين جوونا ...&lt;br /&gt;موقع ازدواج كه مي شه مي خوان همسر آينده شان رنگ آفتاب و مهتاب را نديده باشه. طرفشان يه دختر يا پسر ساده و بي شيله پيله باشه.&lt;br /&gt;اما پيش از ازدواج با هم مسابقه مي دن تا از غافله ي دوست داشتن عقب نمونن.&lt;br /&gt;يا در مورد عكاسي ها ...&lt;br /&gt;رو شيشه هاشون زدن چاپ عكس رنگي در 14 دقيقه (اين رقم از 18 دقيقه در چند سال پيش كم شده تا رسيده رو اين مدت!) بعد كه مي گي خب چه وقت براي تحويل عكسا بيام؟ مي گن: يكساعت ديگه!&lt;br /&gt;طرف با رشوه دادن مخالفه، اما با قاطعيت از دادن رشوه دفاع مي كنه و حتي بقيه را هم تشويق مي كنه كه رشوه بدن! چون مي گه بدون اون كارم راه نمي افته! مي دونين با اين كارش باعث مي شه واقعا او كارمند ديگه كار بقيه را كه رشوه نمي دن، به سختي راه مي ندازه؟؟&lt;br /&gt;تناقض هاي رفتاري از سر و كول ما داره بالا مي ره.&lt;br /&gt;پ.ن: اينكه مي گن بعضي ها جلوي بيني شان را هم نمي بينن، به نوعي يعني همين تناقض ديگه، درسته؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-2146736931940042010?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/05/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-5806570733302338717</guid><pubDate>Mon, 12 May 2008 05:03:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-05-11T22:11:30.032-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>داستان هايي واقعي</category><title>نمايشگاه كتاب</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:wu99zRF2fFLTBM:http://sharif.ir/~kavianpour/images/book12.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:wu99zRF2fFLTBM:http://sharif.ir/~kavianpour/images/book12.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سه خاطره از نمايشگاه كتاب امسال:&lt;br /&gt;ماجراي نخست:&lt;br /&gt;- اولي: ك...م... (دو ناسزاي بسيار ركيك) هر چي گفتم بيشتر تخفيف نداد.&lt;br /&gt;-دومي: حقش بود كتابو كش مي‌رفتيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجراي دوم:&lt;br /&gt;- بيا كتاب داستان كودكان ببر‏، قيمتش به اندازه‌ي قيمت مجله هم نيست‏ بدو ببر (!!)&lt;br /&gt;(حقيقتن بهاي كتابش به اندازه‌ي مجله هم نبود‏ اما ارزش آن به مراتب كمتر بود‏ چقدر اشتباه حروفچيني و نگارشي داشت)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجراي سوم:&lt;br /&gt;- مادر: نيگا كنين‏، اون سروش صحته.&lt;br /&gt;پدر: بچه‌ها بريم عكس بگيريم.&lt;br /&gt;سروش صحت: خواهشم مي‌كنم بفرمايين.&lt;br /&gt;(عجب اتفاق نادري‏، همزمان شارژ گوشي مادر و پدر تموم شد!)&lt;br /&gt;سروش صحت: انشاء‌الله باشه براي بعد.&lt;br /&gt;و بچه‌ها دمق به مسير خود ادامه دادند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-5806570733302338717?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/05/blog-post_11.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6793747473406192874.post-3895894831440088054</guid><pubDate>Sat, 10 May 2008 15:01:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-05-11T00:09:39.997-07:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>یادکرد</category><title>پرستار</title><description>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:XRsdcsfaSKbOFM:http://www.icn.ch/store/images/pins_art.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:XRsdcsfaSKbOFM:http://www.icn.ch/store/images/pins_art.gif" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بسادگي مي شد از چشماش دلگيري و غم را خواند، شده بود عين ابر بهاري كه منتظر بهانه‌اي بود برا باريدن...خيره شده بود به يه جاي نامعلوم...مي‌دونستم دير يا زود حرف مي‌زنه... و سرآخر گفت: زهرا... ديشب... مرد! &lt;br /&gt;و اشك سرازير شد رو گونه‌هاش!&lt;br /&gt;پيش از آن دو سه باري از زهرا يه دختر معصوم 5 ساله كه بخاطر تومور بدخيم مغز در بيمارستان بستري بود و اينكه پرستارا و دكترا تلاش داشتن كمي از درد و رنجش كم كنن برام گفته بود.&lt;br /&gt;نمي دونستم چي بگم، اين شغلش بود و خيلي هم بهش علاقه داشت، شغلي كه شرافت ذاتي داره و البته كم شغلي اينجوريه كه با روح و احساسات ناب انساني سر و كار داشته باشه...&lt;br /&gt;و گامي به خدا نزديكتر، زيرا با نجات جان انسان‌ها و به حكم قران با تمام انسانيت ارتباط داره...&lt;br /&gt;اما خيلي عجيبه كه همين شغل با محدوديت‌ها و درآمد نامناسب روبروست...&lt;br /&gt;انگاري تو ايران هر كسي كه نجيب‌تره كلاهش پس معركه‌اس، نيگا كنين دو شغل پرستاري و معلمي كه يكي با جسم و ديگري با روح انسان‌ها ارتباط دارن، چقدر مورد كم توجهي هستن؟؟&lt;br /&gt;اين دو شغل تنها هنگام وراجي و سخنراني انساندوستانه در تبليغات مورد استفاده قرار مي‌گيرن..&lt;br /&gt;مي‌دونستين كه قلب سفيد يكي از نمادهاي پرستاري است؟&lt;br /&gt;روز پرستار را از صميم قلبم به همه‌ي پرستاراي عزيز شادباش مي گم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6793747473406192874-3895894831440088054?l=alghesse.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://alghesse.blogspot.com/2008/05/blog-post_10.html</link><author>noreply@blogger.com (HamidReza)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item></channel></rss>